محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2260

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« بنام خداى رحمان رحيم : « اما بعد ، وقتى عبد الرحمان بن عديس بلوى پيش تو آمد صد « تازيانه به او بزن و سر و ريشش را بتراش و در حبس نگه دار تا دستور من برسد « با عمرو بن حمق نيز چنين كن . با سودان بن حمران نيز چنين كن . با عروة بن « نباع ليثى نيز چنين كن . » گويد : گفتم : « از كجا ميدانيد كه عثمان اين را نوشته ؟ » گفتند : « اينكه مروان از طرف عثمان چنين نوشته باشد بدتر است ، بايد از خلافت كناره كند » آنگاه گفتند : « ما را پيش عثمان ببر كه با على سخن كرده‌ايم و او وعده كرده كه وقتى نماز ظهر بكرد با عثمان سخن كند . پيش سعد بن ابى وقاص رفته‌ايم و گفته كه در كار شما دخالت نمىكنم ، پيش سعيد بن زيد رفته‌ايم او نيز چنين گفته » گفتم : « وعدهء شما با على چه وقت است ؟ » گفتند : « وعده كرده كه وقتى نماز ظهر بكرد پيش او رود » گويد : من با على نماز كردم آنگاه من و على پيش عثمان رفتيم و گفتيم : « اينك مصريان بر درند و عثمان اجازهء ورود به آنها داد » گويد : مروان پيش وى نشسته بود و گفت : « فدايت شوم بگذار من با آنها سخن كنم » عثمان گفت : « خدا دهانت را بشكند ، از پيش من برو ، لازم نيست در اين مورد سخن كنى » گويد : مروان برفت و على رو به عثمان كرد . مصريان به او نيز همان گفته بودند كه با من گفته بودند . على مضمون نامه را با وى بگفت و عثمان قسم خورد كه ننوشته و خبر ندارد و با او مشورت نكرده‌اند . محمد بن مسلمه گفت : « راست ميگويى اين كار مروان است ، بگو بيايند و عذر